خوش آمديد

نامه های نهج البلاغه


 

نامه های نهج البلاغه شامل سه نوع زیراست:

نامه های امام به دشمنان

نامه های امام به استانداران و کارگزاران کشورعهد و دستورات امام به فرمانداران

سفارشات امام به خانواده و یاران

 

 

نامه ۱۰:
(نامه دیگری به معاویه در سرزمین صفین در سال ۳۶ هجری پیش از آغاز نبرد)
امام علی علیه السلام:


۱- افشای چهره معاویه
چه خواهی کرد، آنگاه که جامه های رنگین تو کنار رود، جامه هایی که به زیبایی های دنیا زینت شده است؟ دنیا تو را با خوشی های خود فریب داده، تو را به سوی خود خواند و تو به دعوت آن پاسخ دادی؛ فرمانت داد و اطاعت کردی.
همانا به زودی تو را وارد میدان خطرناکی می کند که هیچ سپر نگهدارنده ای نجاتت نمی دهد. ای معاویه! از این کار دست بکش و آماده حساب باش و آماده حوادثی باش که به سراغ تو می آید. به گمراهان فرومایه، گوش مسپار! اگر چنین نکنی به تو اعلام می دارم که در غفلت زدگی قرار گرفته ای، همانا تو نازپرورده ای هستی که شیطان بر تو حکومت می کند و با تو به آرزوهایش می رسد و چون روح و خون در سراسر وجودت جریان دارد.
معاویه! از چه زمانی شما زمامداران امت و فرماندهان ملت بودید؟ نه سابقه درخشانی در دین و نه شرافت والایی در خانواده دارید. پناه به خدا می برم از گرفتارشدن به دشمنی های ریشه دار! تو را می ترسانم از اینکه به دنبال آرزوها تلاش کنی و آشکار و نهانت یکسان نباشد.

۲- پاسخ به تهدید نظامی
معاویه! مرا به جنگ خوانده ای، اگر راست می گویی مردم را بگذار و به جنگ من بیا، و دو لشکر را از کشتار باز دار، تا بدانی پرده تاریک بر دل کدام یک از ما کشیده و دیده چه کس پوشیده است؟ من ابوالحسن، کشنده جد و دایی و برادر تو در روز نبرد بدر می باشم که سر آنان را شکافتم.
امروز همان شمشیر با من است و با همان قلب با دشمنانم ملاقات می کنم، نه بدعتی در دین گذاشته و نه پیامبر جدیدی برگزیده ام، من بر همان رسالت الهی قرار دارم که شما با اختیار رهایش کرده و با اکراه پذیرفته بودید!.

۳- پاسخ به خونخواهی دروغین معاویه
خیال کردی به خونخواهی عثمان آمده ای، در حالی که می دانی خون او به دست چه کسانی ریخته شده است!؟ اگر راست می گویی از آن ها مطالبه کن! همانا من تو را در جنگ می نگرم که چونان شتران زیر بار سنگین مانده، فریاد و ناله سر می دهی و می بینم که لشکریانت با بی صبری از ضربات پیاپی شمشیرها و بلاهای سخت و بر خاک افتادن مداوم تن ها، مرا به کتاب خدا می خوانند در حالی که لشکریان تو، کافر و بیعت کنندگان پیمان شکنند!

 

 

نامه ۹:
( نامه به معاویه در سال ۳۶ هجری که شخصی به نام ابومسلم آن را برد.)


۱- افشای دشمنی های قریش و استقامت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
خویشاوندان ما از قریش می خواستند پیامبرمان صلی الله علیه و آله وسلم را بکشند، و ریشه ما را در آورند و در این راه اندیشه ها از سرگذراندند و هر چه خواستند نسبت به ما انجام دادند و زندگی خوش را از ما سلب کردند و با ترس و وحشت به هم آمیختند و ما را به پیمودن کوه های صعب العبور مجبور کردند(پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را با زن و فرزندانشان در دره ای سوزان و بی آب و علف به نام شعب ابی طالب، سه سال زندانی و محاصره کردند تا آنکه جبرئیل خبر داد که پیمان نامه قریش را موریانه خورده و اثری جز کلمه « بسمک اللهم» از آن وجود ندارد و زجر و شکنجه مسلمانان و فریاد کودکان و ناله گرسنگان، اهل مکه را به شدت ناراحت کرد و محاصره شکسته شد، اما بسیاری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت خدیجه در این محاصره وفات کردند.)، و برای ما آتش جنگ افروختند، اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین باز داریم.

مؤمن ما در این راه خواستار پاداش بود و کافر ما از خویشاوندان خود دفاع کرد، دیگر افراد قریش که ایمان می آوردند و از تبار ما نبودند، یا بوسیله هم پیمان هایشان و یا با نیروی قوم و قبیله شان حمایت می شدند، در امان بودند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم هر گاه آتش جنگ زبانه می کشید و دشمنان هجوم می آوردند، اهل بیت خود را پیش می فرستاد تا بوسیله آن ها، اصحابش را از سوزش شمشیرها و نیزه ها، حفظ فرماید، چنان که عبیدة بن حارث در جنگ بدر و حمزه در احد و جعفر در موته، شهید شدند.

کسانی هم بودند که اگر می خواستم نامشان را می آوردم، آنان دوست داشتند چون شهیدان اسلام، شهید گردند، اما مقدر چنین بود که زنده بمانند و مرگشان به تأخیر افتد. شگفتا از روزگار! که مرا هم سنگ کسی قرار داده که چون من پیش قدم نبوده و مانند من سابقه در اسلام و هجرت نداشته است، کسی را سراغ ندارم چنین ادعایی کند، مگر ادعاکننده ای که نه من او را می شناسم و نه فکر می کنم خدا، او را بشناسد! در هر حال خدا را سپاسگزارم.

۲- افشای ادعای دروغین معاویه در خونخواهی عثمان
اینکه از من خواستی تا قاتلان عثمان را به تو بسپارم، پیرامون آن فکر کردم و دیدم که توان سپردن آن ها را به تو یا غیر تو ندارم. سوگند به جان خودم! اگر دست از گمراهی و تفرقه برنداری، به زودی آن ها را خواهی یافت که تو را می طلبند، بی آنکه تو را فرصت دهند تا در خشکی و دریا و کوه و صحرا، زحمت پیداکردنشان را بر خود هموار کنی و اگر در جستجوی آنان برآیی بدان که شادمان نخواهی شد، و ملاقات با آنان تو را خوشحال نخواهد کرد؛ و درود بر اهل آن.

 

 

نامه ۸:
( نامه به جریر بن عبدالله بجلی، فرستاده امام به سوی معاویه، در سال ۳۶ هجری )
وادار ساختن معاویه به بیعت

امام علی علیه السلام: پس از نام خدا و درود! هنگامی که نامه ام به دستت رسید، معاویه را به یکسره کردن کار وادار کن، و با او برخوردی قاطع داشته باش. سپس او را آزاد بگذار. در پذیرفتن جنگی که مردم را از خانه ها بیرون می ریزد، یا تسلیم شدنی خوار کننده. پس اگر جنگ را برگزید، امان نامه را بر زمین بکوب، و اگر صلح خواست از او بیعت بگیر، با درود.

 

 

نامه ۷:
( یکی از پاسخ های امام، در اواخر جنگ صفین در سال ۳۸ هجری، به نامه معاویه است)
افشای چهره نفاق معاویه و مشروعیت بیعت

امام علی علیه السلام: پس از نام خدا و درود! نامه پندآمیز تو بدستم رسید که دارای جملات به هم پیوسته، و زینت داده شده بود که با گمراهی خود آن را آراسته و با بداندیشی خاص خود آن را امضاء کرده بودی. نامه مردی که نه خود آگاهی لازم دارد تا رهنمونش باشد و نه رهبری دارد که هدایتش کند، تنها دعوت هوس های خویش را پاسخ گفته و گمراهی عنان او را گرفته و او اطاعت می کند، که سخن بی ربط می گوید و در گمراهی سرگردان است.

 

همانا بیعت برای امام یک بار بیش نیست و تجدیدنظر در آن میسر نخواهد بود و کسی اختیار از سرگرفتن آن را ندارد! آن کس که از این بیعت عمومی سر باز زند، طعنه زن، و عیب جو خوانده می شود و آن کس که نسبت به آن دو دل باشد، منافق است.

 

نامه ۶:
(نامه امام علیه السلام به معاویه، که پس از جنگ جمل در سال ۳۶ هجری، توسط جریربن عبدالله فرستاده شد)
علل مشروعیت حکومت امام علیه السلام
امام علی علیه السلام: همانا کسانی با من بیعت کرده اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت کردند، پس آن که در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند و آن کس که غایب بود نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.

حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سر باز زد با او پیکار می کنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامد، خدا هم او را در گمراهی اش رها می کند. به جانم سوگند! ای معاویه! اگر دور از هوای نفس، به دیده عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاک ترین افرادم، و می دانی که من از آن ماجرا دور بوده ام، جز اینکه از راه خیانت مرا متهم می کنی و حق آشکاری را بپوشانی. با درود.

 

نامه ۵:
( نامه به اشعث ابن قیس، فرماندار آذربایجان این نامه پس از جنگ جمل در شعبان سال ۳۶ هجری در شهر کوفه نوشته شد)
هشدار در مورد استفاده ناروا از بیت المال
امام علی علیه السلام: همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده، بلکه امانتی در گردن تو است، باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی؛ تو حق نداری نسبت به رعیت استبداد ورزی، و بدون دستور به کار مهمی اقدام نمایی؛ در دست تو اموالی از ثروت های خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری؛ امیدوارم برای تو بدترین زمامدار نباشم ، با درود.

 

نامه ۴:

( نامه به یکی از فرماندهان نظامی در سال ۳۶ هجری، برخی نوشتند به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشته شد)
امام علی علیه السلام:
روش گزینش نیروهای عمل کننده

اگر دشمنان اسلام به سایه اطاعت باز گردند، پس همان است که دوست داریم و اگر کارشان به جدایی و نافرمانی کشید با کمک فرمان برداران با مخالفان نبرد کن، و از آنان که فرمان می برند برای سرکوب آن ها که از یاری تو سرباز می زنند مدد گیر، زیرا آن کس که از جنگ کراهت دارد بهتر است که شرکت نداشته باشد و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.

 

 

نامه ۳:

( به امام خبر دادند که شریح بن حارث، قاضی امام، خانه ای به ۸۰ دینار خرید، او را احضار کرده فرمود:)


۱- برخورد قاطعانه با خیانت کارگزاران
به من خبر دادند که خانه ای به هشتاد دینار خریده ای و سندی برای آن نوشته ای و گواهانی آن را امضا کرده اند.
( شریح گفت: آری ای امیر مؤمنان! امام علیه السلام نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود:)
ای شریح! به زودی کسی به سراغت می آید که به نوشته ات نگاه نمی کند و از گواهانت نمی پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای.
اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی، یا بیشتر رغبت نمی کردی. آن سند را چنین می نوشتم:

۲- هشدار از بی اعتباری دنیای حرام
این خانه ای است که بنده ای خوار آن را از مرده ای آماده کوچ خریده، خانه ای از سرای غرور، که در محله نابودشوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار دارد. این خانه به چهار جهت منتهی می گردد: یک سوی آن به آفت ها و بلاها، سوی دوم آن به مصیبت ها و سوی سوم به هوا و هوس های سست کننده و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم می شود و در خانه به روی شیطان گشوده است.
این خانه را فریب خورده آزمند، از کسی که خود به زودی از جهان رخت بر می بندد، به مبلغی که او را از عزت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپسندی کشانده، خریداری کرده است.

هر گونه نقضی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است که اجساد پادشاهان را پوسانده و جان جباران را گرفته و سلطنت فرعون ها ( فرعون، لقب پادشاهان مصر و کسری لقب پادشاهان ایران و قیصر، لقب امپراتوران روم و تبع، لقب فرمانگزاران یمن، و حمیر، لقب پادشاهان جنوب عربستان پیش از اسلام بود.) چون « کسری» و « قیصر » و « تبع» و « حمیر» را نابود کرده است.

۳- عبرت از گذشتگان
آنان که مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند و آنان که قصرها ساخته و محکم کاری کردند، طلاکاری کرده و زینت دادند، فراوان اندوختند و نگهداری کردند و به گمان خود برای فرزندان خود باقی گذاشتند، همگی آنان به پای حسابرسی الهی و جایگاه پاداش و کیفر رانده می شوند. آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود « پس تبهکاران زیان خواهند دید».
به این واقعیت ها عقل گواهی می دهد، هر گاه که از اسارت نفس نجات یافت، از دنیاپرستی به سلامت بگذرد.

 

 

 

 

نامه ۲: تشکر از مجاهدان از جنگ برگشته
( نامه به مردم کوفه پس از پیروزی بر شورشیان بصره در ماه رجب سال ۳۶ هجری، که کوفیان نقش تعیین کننده داشتند)
امام علی علیه السلام:

خداوند شما مردم کوفه را از سوی اهل بیت پیامبر صل الله علیه و آله وسلم پاداش نیکو دهد، بهترین پاداشی که به بندگان فرمان بردار و سپاس گزاران نعمتش عطا می فرماید، زیرا شما دعوت ما را شنیدید و اطاعت کردید، به جنگ فراخوانده شدید و بسیج گشتید. 

 

 

 

نامه ۱ : افشای سران ناکثین

( نامه به مردم کوفه به هنگام حرکت از مدینه به طرف بصره، در سال ۳۶ هجری این نامه را امام حسن علیه السلام و عمار یاسر به کوفه بردند)

امام علی علیه السلام:

 

از بنده خدا، علی امیر مؤمنان، به مردم کوفه، که در میان انصار پایه ای ارزشمند و در عرب مقامی والا دارند؛
پس از ستایش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان چنان آگاهی دهم که شنیدن آن چونان دیدن باشد.
مردم بر عثمان عیب گرفتند و من تنها کسی از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته و کمتر به سرزنش او زبان گشودم.

 

اما طلحه و زبیر، آسان ترین کارشان آن بود که بر او یورش بردند و او برنجانند و ناتوانش سازند. عایشه نیز ناگهان بر او خشم گرفت، عده ای به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار با من بیعت کردند.
آگاه باشید! مدینه (سرزمین هجرت « دارالهجرة» همان شهر مدینه است.) مردم را یکپارچه بیرون راند و مردم نیز برای سرکوبی آشوب از او فاصله گرفتند. دیگ حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه ها بر پایه های خود ایستاد. پس به سوی فرمانده خود بشتابید و در جهاد با دشمن بر یکدیگر پیشی گیرید، به خواست خدای عزیز و بزرگ.

 


 

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط

خبر نامه

با عضويت در خبرنامه سايت آخرين مطالب سايت را براحتي در ايميلتان دريافت نماييد


پيوندهاي روزانه